ترور شخصیت وحید جلیلی واجب است؟ پرسشی از محمود گبرلو

یادداشت« خواهش میکنم این فیلم را با دقت ببینید!» به قلم آقای محمود گبرلو( منتقد سینما) دیروز در خبرآنلاین منتشر شده است.
به رسم سعدی که:« در حلقه کارزار جان دادن، بهتر که گریختن به ناجوانمردی»، و به عنوان عضو شورای سردبیری خبرآنلاین، وظیفه دانستم تا نقدی بر نوشته ناجوانمردانه و روایت وارونه جناب محمود گبرلو بنویسم.
ضروری ست در آغاز تاکید کنم که نویسنده این سطور، در عین اشتراکات و اختلافات نظری و روشی با آقای «وحید جلیلی» و با دفاع از هرگونه نقد و نقادی از عملکرد تلویزیون، هیچ گونه وابستگی به صدا و سیما ندارد.
تنها هدف این نوشته، تلنگری ست از جنس حضرت حافظ که: « نقدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرند؟» یا غرضِ «صومعهداری» چون «محمود گبرلو»، گریختن به روش رایج ناجوانمردی است که در ترفندهای ژورنالیسم به آن « ترور شخصیت» می گویند. چنان که گویی «ترور شخصیت وحید جلیلی» بر همگان «واجب عینی» شده؛ گرچه از اندازه کفایت هم گذشته است!
ریشه رفتارهای وحید جلیلی، در روان پریشی و تریبت گذشته اوست!
موضوع نوشته گبرلو، به سخنرانی وحید جلیلی در روز ترور آیت الله شهید سیدعلی خامنه ای در نهم اسفند 1404 بر می گردد که در جمع جوانان سوگوار در فراق رهبر شهید در مسجد دانشگاه تهران ایراد شد.
حالا گبرلو، 92 روز بعد از این سخنرانی یک ساعته، قسمتی از آن را دریافته و روش «ابراز خشم وحید جلیلی خطاب به ترامپ» را تحلیل کرده – بخوانید تخریب و توهین – و نوشته که: « آقای جلیلی در دوران عادی هم درست عمل نکرده چه رسد به دوران بحران»!
محمود گبرلو در آغاز، جملاتش را در زرق و برقِ حق به جانبی پیچیده تا ذهن مخاطب، راحت با آن همراه شود و در نهایت این نتیجه گیری را کرده که ریشه رفتارهای وحید جلیلی، در روان پریشی اوست!
بعد به قول خودش از منظر روانشناسی نوشته است که این گونه رفتارها و گفتارهای جلیلی، « به تربیت گذشته شخصیت او در محیطی پرتنش یا پرخاشگر، تحقیر، طرد شدن یا بیعدالتیهای تکرارشونده بر می گردد»! و سپس نتیجه گرفته که مدیریت صدا و سیما هم با این مدل رفتار اداره می شود!
اگر ذره ای در درونمان، انصاف و مروت باشد ( نه حتی دیانت و عدالت که از آن دورم و دوریم )، باید از نوشته محمود گبرلو، دچار تاسف و تاثر و تعجب شویم! چه آنکه گویی، از منظر بیشماری از اصحاب رسانه، «ترور شخصیت» به هر حیله و شیوه ای، واجب شده است! و مدام به جای تحلیل کارشناسانه عملکرد یا نقد روشمند، به ترور شخصیتی کنشمند میپردازند!
همه این ها در حالی ست که نام «محمود گبرلو» در ذهن ما همواره در زمره چهره فرهنگی متینی بوده که شخصیتش، در کانون مدیریت فرهنگی نظام جمهوری اسلامی برآمده و برکشیده است؛ اغلبِ اجراهایش در تلویزیون نیز نمونه ای از یک مجری – کارشناس توانمند و با احترام را برای ما تداعی می کند. اما حالا چه منویاتی و چه مکنوناتی در گبرلو، باعث نگارش چنین متنی شده که تنها نتیجه آشکار و مقصد و مقصودش، « ترور شخصیت وحید جلیلی» است؟ پدیده ای که البته در بازار اهل رسانه و سیاست خوب خریدار دارد.
مقایسه واژگان گبرلو و جلیلی علیه آمریکا
جالب این که محمود گبرلو، خود نیز دو هفته بعد از حمله به ایران و ترور رهبری، اظهارات محکمی علیه آمریکا و رژیم صهیونی ابراز کرد؛ و جالب تر آن که واژه های بیانش، هیچ چیزی از کلام وحید جلیلی کم ندارد. گبرلو در آن سخنانش از چنین عباراتی بهره گرفته بود:
« آمریکای وحشی، صهیونیست خونخوار، غارتگر پلید، غربی های وحشی. پهلویطلبهای متجاوز و افراد مضحک و نادان، فریب دروغپردازی آمریکا و اسرائیل را میخورند…»
این ها فقط بخشی از واژه های کارشناسی شده جناب گبرلو بودند. – البته که درست و محکم – اما حالا این کارشناس محترم سینما، چهار ماه بعد از سخنرانی جلیلی در روز اول ترور رهبر، اعتراض کرده که رفتار او عاقلانه نبوده و سخنرانیِ با عصبانیت و خشونت و تهدید و تندیِ جلیلی برای شهادت رهبر، ریشه در روان پریشی او دارد!
خوب است گبرلو، به منابع دانش اخلاق و حتی آثار روانشناسی غربی مراجعه کند و ببینید که این شیوه رفتار در صبح روز ترور عزیزترین دلبستگی روحی و فکری و اجتماعی و ملی یک انسان، مذموم نیست و در کتب اخلاقی، این ابراز تندی، هم ستوده شده و هم ریشه در غیرتمندی و صلابت روح انسان آزاده در برابر دشمن قاتل مردم و رهبر وطن دارد.
خواهش می کنم عملکرد و کارنامه 35 سال وحید جلیلی را ببینید
طعن و لعن و ترور شخصیت، با نقد و «حتی تخطئه»ی نظرات و روش ها، تفاوت دارد. عملکرد و کارنامه 35 سال گذشته وحید جلیلی، پیش روی همه ما روشن است. این که کسانی او را قبول نداشته باشند و محکم نقدش کنند، هیچ ایرادی ندارد و البته که ستودنی ست. اما کاش منتقدانی چون محمود گبرلو، 35 سال کارنامه چندوجهی وحید جلیلی را در عرصه مدیریت فرهنگی بنگرند و با قوت نقد کنند.
کاش تلاش های نوگرا و نقدگرای جلیلی در روزنامه نگاری سه دهه گذشته، از «نیستان» تا «ابرار» و از «سوره» تا «راه» را مطالعه کنند و نقد کنند.
کاش کتاب های اندیشه ورزانه او، از «هجوم دمینتورها» تا «لولا» و « عبور از سینمای سانسور» و… را بخوانند و نقد کنند.
کاش منتقد و کارشناس سینما، فقط اندکی پای تماشای صدها فیلم تولیدشده جوانانی از سراسر شهرستان های ایران بنشینند که با ایده وحید جلیلی در راه اندازی جشنواره فیلم عمار به ثمر نشسته اند.
کاش اهل فرهنگ، سری به حسینیه هنر بزنند که وحید جلیلی پایه گذار آن بوده و ببینند که صدها نویسنده نسل جوان، در حوزه ادبیات و هنر و فرهنگ و تاریخ شفاهی دهه های گذشته، صدها اثر مکتوب و تصویری تولید و تالیف و منتشر کرده اند.
کاش امثال ما، در کنار همه خطاها و ایرادها و نقدهایی که به تولیدات تلویزیون کنونی وارد است، تحولاتی همچون استانگرایی و محلی گرایی در برنامه ها، برنامه های اندیشه ورزانه ای چون «زاویه» با حضور کارشناسانی از جریان های مختلف فکری، نمونه برنامه های نوگرایی همچون «محفل» و «معلی»، نمونه مناظره های کارشناسمحور دوران انتخابات ریاست جمهوری 403 و ده ها برنامه دیگر را هم ببینیم که همگی اینها در همین دوره «قائم مقام فرهنگی صدا وسیما» محقق شدند.
بی تردید تولیدات تلویزیون در دهه اخیر پر از اشکالات و ایرادهای فراوان است، ولی محمود گبرلو، در حالی وحید جلیلی را به ناتوانی در تولید برنامه های مناسب پس از جنگ و شهادت رهبری متهم کرده، که خودش در یادداشت دیگری به توصیف و تحسین برنامه «من ایرانم» با اجرای شهیدی فرد پرداخته بود که پس از جنگ تولید شد.
کاش در رویارویی با واقعیات عملکرد تلویزیون در دهه اخیر، تجربه های نسل جوان تازه وارد به عرصه های تولید را ببینیم و کینه ها و بغض های فروخفته را دست مایه تحلیل نکنیم.
کاش نگاه محمود گبرلو با همان متانتی که از او می شناختیم، در دام «تروریسم رسانه ای شبه روشنفکران و سیاست زدگان چپ و راست» نمی افتاد و توان نقد کاربردی و روشمند کسی چون وحید جلیلی را ارائه می کرد. آنگاه اینگونه نمی نوشت که: « آقای جلیلی نه در دوران عادی درست عمل کرده در نه دوران بحران»!
روانپریشی و تحقیرشدگی یا مثبت اندیشی و غیرتمندی؟
حقیقت آن است که «گریختن به ناجوانمردی»، ریشه اش «تروریسم رسانه ای شبه روشنفکران» است و حاصلش «وارونه سازی واقعیت»؛
همان تله ای که در قلمرو حاکمیت لیبرالیسم گسترده شده تا مدافعان اندیشه استقلال و بومی گرایی و جمهوری خواهی و مخالفان سرکشی و استکبار و استعمار جدید و استبداد سیاسی کاران از همه جناح های داخلی را، روزی با تیر «ارتجاع» و زمانی با عنوان «بنیاد گرایی» و نیز باری با تیرهای کینه توزانه «طعن و لعن» و سپس «توهین و تهمت روان پریشی»، نشانه بگیرند.
به راستی باید از محمود گبرلوها پرسید که آیا آن همه تلاش و تولید در کارنامه 35 ساله وحید جلیلی، حاصل روانپریشی و تحقیرشدگی شخصیتی او در گذشته بوده یا حاصل مثبت اندیشی و ملی گرایی و غیرتمندی فرهنگی او؟
ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما / بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند/ بکشد از همه انصاف ستم داور ما



